تبليغاتX
::. عشق، آمپول ب كمپلكس معرفت است(مریم ) .::

عشق، آمپول ب كمپلكس معرفت است(مریم )

: منوی اصلی

 

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
 

 

: نوشته های پیشین

 

مهر 1385
تیر 1385
خرداد 1385

 

: پیوندها

 

آشناترین غریبه
غریبه
مهربون من...عشق من
کد آهنگ برای وبلاگ
.:: قالب های رایگان ::.

 

: موسیقی

 

 

: لینک باکس

 

 
 

: طراح قالب

 

قالب های رایگان برای بلاگفا به همراه 400 کد جاوا

 
 

از دسته تو نیست

دله من از گریه پره

مثله تو طاقت نداره

واسه توهر دم می باره

دیگه اشکای من طاقت موندن ندارن

نباشی بی تو میمیرن می ریزن

بی تو هر دم می بارن

تو تمومه دنیامی

تو  تمومه حرفامی

تو همه لحظه گرمه عاشق بودنی

یه ستاره داره چشمک می زنه از اسمون

داره دلمو می بره

یه جای بی نام و نشون

اون ستاره همون چشمای تو تو اسمون

داره پر پر میزنه واسه دیدن اون

| +| نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم مهر 1385 توسط خودم و خودش  |   |  ارسال به دوستان
 

از دسته تو نیست

دله من از گریه پره

مثله تو طاقت نداره

واسه توهر دم می باره

دیگه اشکای من طاقت موندن ندارن

نباشی بی تو میمیرن می ریزن

بی تو هر دم می بارن

تو تمومه دنیامی

تو  تمومه حرفامی

تو همه لحظه گرمه عاشق بودنی

یه ستاره داره چشمک می زنه از اسمون

داره دلمو می بره

یه جای بی نام و نشون

اون ستاره همون چشمای تو تو اسمون

داره پر پر میزنه واسه دیدن اون

| +| نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم مهر 1385 توسط خودم و خودش  |   |  ارسال به دوستان
 
نمیخوام میون تاریکی من تو حروم بشی

نمی دونستی....نمی دونستی میمرم بی تو! بدون چشات.....

رفتی از بَرم، تو می دونستی که دلم بسته به سازِ صدات

آرزومه که نمیدونستی که من میمیرم برات! میمیرم برات !

عاشقم هنوز... نمیخواستی که بمونی و بسوزی به سازِ‌ دلم

گفتی من میرم...تو میخواستی بری تا فرداها..آره خوشگلم

برو راهی نیس تا فرداها، حتی تا دلم

سفرت بخیر...اگه میری از اینجا تک و تنها تا یه شهر دور

برو که رفتن بدون ما میرسه به یه دنیا نور

سفرت به خیر....برو گر شکستی ز من ,میتونی دوباره بساز

از دلی شکسته,نا امید و خسته ...تو باخت غرور!ببازم غرور

نمیخوام بیای...نمیخوام میون تاریکی من تو حروم بشی

نمیخوام ازت....نمیخوام ازت مثه یه شمع بسوزی برام تا تموم بشی

برو تا بزرگی،‌ میخوام که فقط آرزوم بشی... آرزوم بشی.....

| +| نوشته شده در  دوشنبه پنجم تیر 1385 توسط خودم و خودش  |   |  ارسال به دوستان
 
دلم به بودنت خوشه....دلم به دیدنت خوشه

تو این روزای بی کسی
که هر کی فکر خودشه
حالا که بریدم از همه
دلم فقط به تو خوشه

وقتی تو هستی دلخوشی
بی خودی پرپر نمیشه
دلواپسی در بدره
چشم منم تر نمیشه

دلم به بودنت خوشه
دلم به دیدنت خوشه
گلی ولی نه مال من
دلم به چیدنت خوشه

حس قشنگ ما شدن
با بودنت تازه میشه
آخه زیر سایه ی تو
دلش میخواد قد بکشه

بجز تو پای هیچکسی
به فکر من وا نمیشه
شب سیاه بی کسی
بی تو که فردا نمیشه

من که دلم با دیدنت
تا آسمون پر میکشه
اگه بذاری و بری
طفلکی دیوونه میشه
من که دلم با بودنت
جون می گیره تازه میشه
راستی نگفتی نازنین
دل شما به چی خوشه

| +| نوشته شده در  یکشنبه چهارم تیر 1385 توسط خودم و خودش  |   |  ارسال به دوستان
 

آمدی و گفتم که رفتند غمهایم

و زدی عاشقانه بوسه ای بر لبهایم

پس چرا کردی خزان بهار عشقمان را

پشت کردی به عهدمانو غمی افزوده شد به غمهایم

ماه ها می گذرد از آخرین دیدار تو

من ولی در راه خود همچو قبل تنهایم

دیر زمانیست ماندم جدا از کاروان زندگی

میخزم در کنج خانه با همه غمهایم

چشم من هرگز ندیدست یک یار پاک و مهربان

هست همدم و مونس تنهایی من اشکهایم

 
| +| نوشته شده در  یکشنبه چهارم تیر 1385 توسط خودم و خودش  |   |  ارسال به دوستان
 
کسانی که میگن عشق دروغه

یا تا حالا عاشق نشدند و یا کسی رو که دوست داشتند از دست دادند

کسانی که عشق خودشونو از دست دادند فکر میکنند که همه چیزشونو از دست دادند.

کسانی که عشق شونو از دست دادند هر روز به فکر راهی برای خودکوشی می اندیشند.

ولی کسی که عشق شو از از دست داده نباید بگه که عشق دروغه  چون عشق دروغ نیست

و خود اونا هستن که رسم عاشقی و بلد نیستن .

پس عشق دروغ نیست که هیچ .    واقعیت محض است

سعی کنین کسی رو دوست داشته باشین که لیاقت عشق شما رو داشته باشه

عاشق کسی باش که عاشقت باشه .

 

 
| +| نوشته شده در  یکشنبه چهارم تیر 1385 توسط خودم و خودش  |   |  ارسال به دوستان
 

| +| نوشته شده در  شنبه سوم تیر 1385 توسط خودم و خودش  |   |  ارسال به دوستان
 

نه چشمانم توان دیدن برای دیدنت دارد

نه دستهایمبرای لمس کردنت تاب داره

نه بازوهام برای اغوش کشیدنت دراز میشه

ونه عمری باقی میماند تا تو را باز پیدایت کنم

یک نصیحت: مواظب خودت باش!

یک خواهش :اصلا عوض نشو!

یک ارزو: فراموشم نکن

یک دروغ:تو رو دوست ندارم

یک حقیقت: دلم برات تنگ شده جونم

| +| نوشته شده در  شنبه سوم تیر 1385 توسط خودم و خودش  |   |  ارسال به دوستان
 
دیدی گفتم

دیدی گفتم
دیدی گفتم که یه روز پر میکشی تو هوا
دیدی گفتم
دیدی گفتم که تو هم میری به خاطر هها
میاد اونروز که نمیگیری سراغ از ما
میدونستم
میدونستم که دل سرد تو موندنی نیست
خوندنی نیست
رفتی پر کشیدی دل نشست وگریست
نمونده برام جز اشک چشم و دو گونه خیس
دلی که بی نیاز همش فکر پرواز
میخواد بذاره بره
قلبی که غم نداره همش فکر فراره
موندن براش مشکله
دیدی گفتم دیدی گفتم
دیدی گفتم دیدی گفتم
دیدی گفتم دیدی گفتم
دیدی گفتم دیدی گفتم

دیدی گفتم
دیدی گفتم که یه روز پر میکشی تو هوا
دیدی گفتم
دیدی گفتم که یه روز میری بدون وداع
نگفتم میری نمیگیری سراغ از ما
دلی که بی نیاز همش فکر پرواز
میخواد بذاره بره
قلبی که غم نداره همش فکر فراره
موندن براش مشکله

| +| نوشته شده در  شنبه سوم تیر 1385 توسط خودم و خودش  |   |  ارسال به دوستان
 

در کشور عشق هیچ کس رهبر نیست
هیچ شاهی به گدا سرور نیست
باورم کم کرده اند این بهترین
اما تو باور کن مرا
اما تو باور کن مرا
زورقی در موج دریا با شناگر
یار و یاور کن مرا
یار و یاور کن مرا
سربلند کن ماه من شو غرق حیرت کن مرا
عاشقم من پیش مردم درس عبرت کن مرا
سربلند کن ماه من شو غرق حیرت کن مرا
عاشقم من پیش مردم درس عبرت کن مرا
دو چشم عاشقت دردیست که بر جان من افتاده است
بنازم این قلندر را هنوز از پا نیافتاده است
هنوز از پا نیافتاده است
اگر عاشق کشی رسم و مرامه خوب رویان است
بکش مارا بکش مارا که دایم عید قربان است
که دایم عید قربان است
پریشان خاطرآن آواره در صحرای گیسویت
هزاران شب خراب افتاده در کنج سر مویت
من از سمت سپاه عشق بازان آمدم سویت
که بنویسم خجالت می کشد ماه از گل رویت
ماه از گل رویت

| +| نوشته شده در  جمعه دوم تیر 1385 توسط خودم و خودش  |   |  ارسال به دوستان
 
میگویم که دوستت دارم تا همه عاشقان فریاد مرا بشنوند و به من بنگرند و شرمنده شوند ولی
آخر قصه چیست  تو بگو
!
همیشه از پایان هراسیده ام! آخر  می شود این همه عشق تمام شود ؟
جواب خاطره ها ایم را چه بدهم؟
بی تو و صدای مهربانت با کدام لای لای بخوابم ؟
آخر؟ نه! ندارد! باورم نمی شود! نمی شود که ما تمام شود
!
می شود؟ ما تمام شود و من بمانم و تو
اصلا تو نباشی  من می مانم  نمی دانم  شاید

نبود تو از همه چیز این جهان بی رحم وحشتناک تر است

آخر قصه چیست
نه! نمی شود! عشق که تمام نمی شود  می شود؟
نه  نه  نه نه
اصلا می دانی حالا چه وقت فکر کردن به آخر قصه است؟
اینجا هنوز اول راه است ! همینکه بدانیم آخر قصه هر چه که باشد
ما با همیم   در یادها و خاطره ها حتی  کافی است
حالا بیا هراس پایان را از من بگیر
حالا بیا به روزهای خوش هنوز نیامده فکر کنیم
!
راه زیادی باقی است اما
 
| +| نوشته شده در  جمعه دوم تیر 1385 توسط خودم و خودش  |   |  ارسال به دوستان
 

| +| نوشته شده در  جمعه دوم تیر 1385 توسط خودم و خودش  |   |  ارسال به دوستان
 

دیگه با بهونه هات با من تو لجبازی نکن

هی منو عذاب نده ، موش و گربه بازی نکن

آخه مردم دیگه از این انتظار

دلتو به رد شدن از عشق من راضی نکن

بی صدا میری و میای ، فکر می کنی نمی بینم؟

دیگه با من این همه قایم موشک بازی نکن

چند وقته هی داری تو امروز و فردا می کنی

آخه بسه دیگه انقدر تو طنازی نکن

نکنه که شک داری هنوزم تو به عشق من

اگه اینجوریه پس دیگه شکاکی نکن

حرف آخرم اینه می خوام بگم دوست دارم

پس دیگه از این به بعد با قلب من بازی نکن

 

| +| نوشته شده در  جمعه دوم تیر 1385 توسط خودم و خودش  |   |  ارسال به دوستان
 
کاش تنها نبودم

کاش این احساس را نداشتم

کاش می فهمیدم کودکیم با آن شیطنتها در آن خانه قدیمی خواهند پوسید

کاش می دانستم روزی همین روزها خواهند پوسید

کاش تنها نبودم

کاش می دانستم آن گلهای رنگارنگ داوودی که در بعد از ظهر جمعه ایی غمگین با آن همه دقت جدا کردیم خواهند پوسید

کاش به من می گفتی.......

میراثی از آن روزها برایم نمونده

کاش می دانستم آن چشمانی که در روزی سرد در دامنه کوه به من گفتن دوستت دارم خواهند پو سید

چرا به من نگفتی گلهای داوودی کی پوسیدن؟

آن چشمها کی از من دریغ شدن؟

کاش تنها نبودم .............کاش تنها نبودم

| +| نوشته شده در  جمعه دوم تیر 1385 توسط خودم و خودش  |   |  ارسال به دوستان
 
دوست دارم

بهش گفتم دوست دارم

بهش گفتم همیشه تو رویاهام هستی

گفت :منم برای خودم رویا یی دارم

حرفی نداشتم بزنم آخه دوستش داشتم. اونو با رویاهاش تنها گذاشتم

دیشب تا صبح بیدار بودم آخه دوسش دارم

فکر کردم یه نفر باید از عشق گذشتگی کنه

به خاطرش از عشقش گذشتم

خدایا تو خوب میدانی سخاوتمند تر از آنم که داده ام را باز ستانم

و من میترسم از شبی که صدای هق هق بغض شکسته اش را از پشت پنجره اتاق بشنوم

واما عشق من تنها جرعه ای نوشیدمت و هنوز مستم

آخر بهش گفتم دوستش دارم...................

اما سپردمش دست خدا و رو یاهاش........

و زیر لب آروم برای خودم زمزمه کردم

گر همسفر عشق شدی مرد سفر باش

هم منتظر حادثه هم فکر خطر باش

| +| نوشته شده در  جمعه دوم تیر 1385 توسط خودم و خودش  |   |  ارسال به دوستان
 
عاشق شده ام

 

شقایق ها سکوتم را بهانه می کنند

باران حضورم را

و سبزه آغوش رهایم را

نسیم تن عریانم را

وابر اشک شوقم را

کوه و جنگل لذت تنهاییم را

و خود نیز اعترافی صادقانه

در قلبم

من عاشق شده ام...

 

| +| نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385 توسط خودم و خودش  |   |  ارسال به دوستان
 

| +| نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385 توسط خودم و خودش  |   |  ارسال به دوستان
 

عشق با یک لبخند شروع می شه،

 با یک بوسه رشد می کنه و

با یک اشک تموم می شه.

ولی یاد اون تا ابد با آدم می مونه.

 

| +| نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385 توسط خودم و خودش  |   |  ارسال به دوستان
 
این سوال و جواب بدید

یه سوال عاشقونه بگه هر کسی می دونه

اونکه دادم دل و دستش چرا دل به من نمی ده؟

این سوال و جواب بدید!

| +| نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385 توسط خودم و خودش  |   |  ارسال به دوستان
 
دوستش دارم

به او بگوئید که دوستش دارم!
 
هر چه گفتم  و هر چه سوختم و ساختم بیهوده بود...
 
هر چه به او گفتم دوستش دارم انگار یک خواب بود و هر چه
 
با عشق و احساس او سوختم و ساختم پوچ پوچ بود....
 
دیگر نمیدانم چگونه باید از آنکه دوری بگویی که دوستش داری..
 
تو بگو ای قلب عاشق من ، چگونه باید این دوست داشتن را ابراز کنی؟
 
من هستم  و یک قلب سرخ ، که درون قلب سرخ یک دنیا محبت و عشق نهفته
 
 است و ما تو را دوست میداریم ، گرچه تو این دوست داشتنمان را باور نداری ....
 
کاش میدانستی قلبم یک آرزو دارد و تنها آرزویش تویی!

کاش میدانستی قلب مجنونم، یک معشوق دارد و تنها لیلای آن تویی!

کاش میدانستی که قلبم تنها یک احساس دارد و آن احساس پاک، تنها برای تو هست....
 
و ای کاش میدانستی که قلب عاشقم تنها یکی را دوست میدارد و آن تویی!

تویی و آن قلب مهربانت و یک دنیا احساس پاک در وجودت!

منی که مدتها به انتظار تو در جاده تنهایی ها نشسته بودم ، منی که مدتها
 
 بود از خدای خویش آرزوی تو را داشتم ، و منی که لحظه ها
 
 و ثانیه ها به یاد تو و به انتظار تو مینشستم چگونه بگویم که دوستت دارم؟
 
آهای ای دو چشم خیس من ، دو چشمی که
 
 شب و روز برای او اشک ریختید ، و تا سحرگاه به یاد او به آسمان عاشقی ، به مهتاب
 
و ستارگان نگاه می انداختید ، و ای دو چشمی که مرا عاشق او کردید
 
 و مرا در دنیای عاشقی اسیر کردید شما به او بگویید که دوستش دارم...
 
آری به او بگویید که  خیلی دوستش دارم....

| +| نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385 توسط خودم و خودش  |   |  ارسال به دوستان
 
می نویسم

تنها که می شوم 

برای تو می نویسم

برای تو که می نویسم

می دانمکه هیچ گاه نوشته هایم را نمی خوانی

تنها که می شوم

تمام لحظه های بی تو بودنم جان می گیرند

تنها که می شوم

انگار هجومی از افکار پریشان

هستی ام را به یغما می برد

تنها که می شوم

انگار چیزی از من نمی ماند

و من چقدر کوچک شده ام که

ازگفتن یک سلام می هراسم...

| +| نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385 توسط خودم و خودش  |   |  ارسال به دوستان
 

مي دونم بي تو هلاكم ، اي كه باروني به خاكم

منو پُر كن از ترانه ، تُو ركوع آخرينت !

قلم خشكيده ي من ، واسه چشماتُ سرودن

صد هزار دفه شكسته ، پاي اسم نازنينت !

 

تُو نگام يه التماسه ، واسه اينه بي هواسه

كاش ببينيُ بخوني ، معنيِ بهونه هامو

من يه زخم از غمي خوبم ، هم قسم شو با غروبم

بگو تنها نمي ذاري ، تا هميشه شونه هامو


از قنوت نابِ دستات ، از حروف پاك چشمات

به غزل رسيده شعرم ، غزلي جنس ستاره !

تُو نجابت نگاهت ، تُو غرور بي گناهت

داره گُم ميشه دلي كه ، غير تو چيزي نداره !

 

آخ اگه باشي كنارم ، تُو زمستونا بهارم

با مني كه بي تو هيچم ، تو بيا وُ همنفس باش

تو خودِ راز و نيازي ، يه فرودي يه فرازي

واسه اين عاشقِ پرواز ، آسموني بي قفس باش

 

| +| نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385 توسط خودم و خودش  |   |  ارسال به دوستان
 

| +| نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385 توسط خودم و خودش  |   |  ارسال به دوستان
 

| +| نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385 توسط خودم و خودش  |   |  ارسال به دوستان
 

| +| نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385 توسط خودم و خودش  |   |  ارسال به دوستان
 

از رفتن های بسیار نمی هراسم


از پیمودن راه های طولانی


و ایستادن پشت چراغ های قرمز طولانی خسته نمی شوم!


هرگز

اگر مقصد تو باشی


حتی اگر هرگز با من نباشی


حتی اگر دستانت در جیب های عشق من جا نگیرد


وقتی از سرمای تنهایی می لرزی

حتی اگر نگاهت بر نگاه من نرقصد


باز هم چشمانت را دوست می دارم...!

 

اگر خواستی بیایی

من همان جایی هستم که بودم...

همان جایی که رهایم کردی...!

آهای خوشگل عاشق

    

| +| نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385 توسط خودم و خودش  |   |  ارسال به دوستان
 
عاشق

اینبار با قلبی عاشق، عاشق تو .... گونه هایم تر می شوند . مثل گونه های تو ....توئی که در غربت برایم گر یستی و منی که هرگز نتوانستم به تو بگویم که بی نهایت .... بی نهایت.... دوستت می دارم ..... منی که هر لحظه را با یاد تو آغاز می کنم.... شوق رسیدن زمزمه ی شکست فاصله ها.... خرد شدن ناتوانی ها،دیوانه کردن تقدیر، تقدیر من و تو .....

صدایی می آید اکنون .... سکوتی دلگیر..... پسرکی دلتنگ..... این اشک ها هستند که دامان مرا غرق در نیاز کرده اند ...... نیاز به تو ..... در باز می شود ..... دخترکی از جنس نور..... نگاهی می اندازد ..... چشمانم خیره به در مانده ..... و درمانده از عظمت چشمان تو ..... نگاه آسمانیت .... هنوز کمیل می خوانم ..... کنارم می نشینی ..... سجاده ای آورده ای..... باز می کنم،عطر رازقی می دهد.... دست به صورتم می کشی. اشک هایم را با دستان مهربانت پاک می کنی.... دوباره سکوت.....آرام..... آرام..... نامت را لرزان صدا می زنم....

                                                                 ............

                                                                               دوستت دارم 

| +| نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385 توسط خودم و خودش  |   |  ارسال به دوستان
 

چه بده که همه دورت باشن دوستت داشته باشن ولی بازم احساس تنهایی کنی
چه سخته آدم غمشو پنهون کنه چه غم انگیزه نتونی با کسی درد دل کنی کاش من یه سنگ صبور داشتم.
ولی نه سنگ صبورم تحمل غمای منو نداره کاش گفتار آدمیان را ضمانتی بود یا به دمبالش قول های نبود
تا شاید عمری به تباهی کشیده نمی شد و لحظه هایی به هیچ نمی رسید
کاش عقلی بود ملاک مرد و نامرد ی ،  می شناخت و به یاوهای کودکانه ای 
نامردان دل خوش نمی داشت 
                                            اما چه سود....
عمری به غفلت گرفتیم ساده بودیمو به سادگیمان خورسند دیگرانمان بردندو ،
دریدندو  خوردند و اینک خسته دقایق مرگ با عقربه های شتابان
به شمارش نشسته ایم تا شاید مرگمان مرحمی باشد به زخمی که در دل داریم
همه ای نامردان خواسته و دانسته به چاه بی غیرتیمان کشیدند و در آروزها رو کور کردند
                                          فریاد و دیگر هیچ...!

       
چرا که امید آن چنان تواناست
                                         که پا بر سر یاس بتوان نهاد

روزی اگر به سراغ من آمد به او بگو :

« من خوب می شناختمش

نامت چو آوازی همِشه بر لب او بود .

حتی زمان مرگ

آن لحظه های پر ز درد و غم و غروب

آن بیقرار عشق

چشم انتظار دیدن رویت نشسته بود . »

روزی اگر سراغ من آمد به او بگو :

« شب در میان تاریکی در نور ماهتاب

هر روز در درخشش خورشید تابناک

هر لحظه در برابر آیینه ی زمان

آن دختر سکوت ؛

در انتظار دیدن رویت نشسته بود

روزی اگر سراغ من آمد به او بگو :

« جز تو دلش را به هیچ کس امانت نداد

هرگز خیانتی به دستان تو نکرد

هرگز نگاه پاک و زلال تو را ؛

با هیچ چشم سیاه مستی عوض نکرد

تا آخرین نفس ؛

در انتظار دیدن رویت نشسته بود . »

روزی اگر سراغ من آمد به او بگو :

افسوس ! دیر شد ؛ ای کاش !

کمی زودتر می آمدی . »

اما بگو :

« من خوب می دانم

حتی در آن جهان

آن خفته ی خموش ؛

در انتظار دیدن رویت نشسته است

روز ی اگر .......

اما ؛ نه ؛

او هیچوقت دیگر نمی آید .

کاش عمرم را به پایش هدر نمی کردم

..............


 

| +| نوشته شده در  سه شنبه سی ام خرداد 1385 توسط خودم و خودش  |   |  ارسال به دوستان
 
: روزی که دلم به اندازه دنیا گرفته
ببین با رفتنت قلبمو شکستی تو اون لحظه یکی دلو خواست
چیزی نگفتم: آخ دل خاکی که دزدیدن نداره تو این دیونه رو می خواستی
امتحان کنی دل عاشق که سنجیدن نداره یادته یه روز بهت گفتم:چشمت باشه قبله ی من؟
گفتی:چشم که پرستیدن نداره اگه دوست داری تو برو پیش همونی که از راه رسیده اونی که با اومدنش خنجر به قلب من زده ، خیلی وقته که دیگه ازت خبری ندارم این رو خوب می دونم
که دیگه رو دلت اثر ندارم انگار وقتی از سفر اومدی سلیقتم عوض شده روی جلد کتابام روی،
صفحه های دفترم فقط همین یه جمله رو نوشتم
                                                                  هرکسی به جز خودت پر


                                                                                                  

دیروز نامزدیش بود

خیلی سخته کسی رو که دوست داری بعد از ۵ سال دست تو دست یکی دیگه ببینی

خیلی سخته نگاهش مال یکی دیگه باش

خیلی سخته ...مهربونیش ماله یکی دیگه بشه

چشماش ماله یکی دیگه باشه

خیلی سخته............. ای کاش می فهمیدین که دلم داره می ترکه....دارم خفه میشم...بغض راه گلومو گرفته..ای کاش.....

خدایا اون خوشبخت بشه من به درک به دلم میگه رفته سفر

میدونم که حسرت به دل و نا کام میمیرم                                          

| +| نوشته شده در  سه شنبه سی ام خرداد 1385 توسط خودم و خودش  |   |  ارسال به دوستان
 
یکی بود یکی نبود.

یکی بود یکی نبود. وقتی این یکی بود اون یکی نبود وقتی اون یکی بود این یکی نبود. خلاصه ما نفهمیدیم که کی بود کی نبود اما فهمیدیم که هر وقت این یکی بود اون یکی نبود

| +| نوشته شده در  سه شنبه سی ام خرداد 1385 توسط خودم و خودش  |   |  ارسال به دوستان
 


This Template Designed By  Mahdi-K
All Rights Reserved